ز گــــــهوار تـا گــور ...بی خیــــــال
بیخ نوشت 1:قرار بیرون رفتن با بچه های کلاس افتاد واسه این جمعه.خوش می گذره ب احتمال زیاد....
بیخ نوشت2:این دلار چرا نمیاد پایین تا ی لب تاپ بگیرم؟؟؟؟؟؟
بیخ نوشت 3:این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی,من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی !!!
بیخ نوشت 4:
ما به دنیا اومدیم…
اما
دنیا به ما نیومد…!
بیخ نوشت 5:
دلگیـر نـبـاش
دلت کـــه گــیــر بـاشــــــد
رهــا نـمـی شــــوی
بیخ نوشت 6:
لبخندش را تقسیم کرد…خنده اش به من رسید,لبهایش به دیگری!
و اما ادامه مطلب....
ادامه مطلب
بعد تعطیلات خیلی خوبی ک امسال داشتم،۱۷م شب برگشتم ارومیه.حالا بماند ک تو اتوبوسم چی گذشت! ۳ روز بعد رسیدن ی امتحان شیمی داشتیم ک داشت هر چی خوشی بود رو از دماغمون می آورد ک ب خیر گذشت و بدک نبودم.جوء کلاس تقریبا" همونیه ک قبل عید بود البته یکم بهتر!!!!
این هفته ی اول چون بعد ی ماه با خونواده بودنه،تقریبا" همون حال و هوای اولای ترم رو داره ک تازه اومده بودم.ولی این هم باید بگذرد........
بیخ نوشت ۱:با بچه ها قراره چند هفته ی دیگه بریم بیرون.احتمالا" خوش بگذره
بیخ نوشت۲:دل کندن اگر کار آسانی بود
فرهاد ب جای بیستون،دل می کَند....
بیخ نوشت ۳:خدایا!
در ۲ راهی زندگی ام
تابلوی زندگیت را محکم قرار بده
نکند ک با نسیمی ،راهم را کج کنم...!
جریاناتی داشتیم تو این 2ماه اول دانشگاه.ولی کلاسمون زیاد بدکم نیس.نمیدونم ک دلیل کم حرف زدن بچه ها از سوسول بودنشونه یا از کم رویی و ترس از سوتی دادن.من ک عادت ب ساکت بودن و حرف نزدن ندارم.از 7 تا درسی ک این ترم داریم,5تاش با استادای زنه...خیلی خودمو تو کلاس اونا کنترل می کنم ولی باز میگه میزارن!از شانس خوب مام ب جز استاد شیمی,بقیه با جنبن و هیچ ترش نمی کنن,تازه تو بعضی تیکه پونیام همراه و همدم می شن...
ی دختر هست تو کلاسمون ک خشکله و از اونجایی ک فکر می کنه همه پسرای کلاس دختر ندیدن,زیاد کلاس میزاره و خودشو بالاتر از بقیه میبینه ک اینجانب چنین بار تو کلاس از خجالتش در اومدم و دیگه از اون حال و هوا اومد بیرون و خاکی تر شده..(همه بی خبرن ک من چیا کردم...).سره جریان نماینده کلاس شدن چ بلایی سره اسن دختره بنده خدا در آوردم....خدایا,منو ببخش!!!!!!
بیخ نوشت 1:دیروز و امروز ی بارون و برف باحالی میومد ک آدم حسابی بهار رو حس می کرد و حال عجــیبــبی بهم داد,تـوجه می نــمـــویـی؟
بیخ نوشت 2:
مهم نیس پشتَم بد گفتی !!
مهم اینه که آب دریا با دهن سگ کثیف نمیشه .. .
بیخ نوشت :3
جهنمی به پا میکند دلم وقتی آرزویی در ذهن بیاید و تو میان آن نباشی !
بیخ نوشت 4:
گاهی مثل باران باید بارید ، زندگی بخشید، طراوت داد
.
.
.
و رفت ...
چیــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
بهم نمیاد ی بار محترمانه حرف بزنم!!!
و....
بزرگترین رنجها از آن کسانی است که رنج نمیکشند .سالی مملو از رنج و زحمت براتون آرزو دارم !!!
اگه بخوان این یک ماه و خورده ای نبودنم رو تو یه پست بگم,هم جفا در حق در دست های بی زبون من میشه هم به چشم و وقت و ذهن و...شماها.ولی یه خلاصه شو میگم که یکم حس کنجکاویتون کمتر شه.
7م که رفتم ارومیه خیلی پشیمون بودم از اینکه شهر دیگه ای رو واسه درس خوندن انتخاب کردم.هفته ی اول که کلاسا بر گذار نشد و رفتم خونه ی خالم اینا تو مهاباد و حسابی خوش گذروندیم.شنبه ی هفته ی بعدش که برگشتم و اولین شب رو تو خوایگاه خوابیدم,همه ی خوشیهای اون یه هفته از دماغم اومد....واما شروع کلاسا و دیدن هم کلاسیا!عجب وضعیتی بود روز اولا...هفته ی دوم هم اکثرا" کلاس نداشتیم و با بچه ها در حال متر کردن قسمت های مختلف دانشگاه بودیم.یه واش یه واش کلاسا تشکیل شد و چهرهی بچه ها بیشتر معلوم میشد.کیا درس خونن,کیا بچه مثبت,کیا اهل دل,کیا اهل شوخی(که تا حالا کسی غیر من پیدا نشده تو این مورد) و کلی کیای دیگه.اینطوری بگم که تو کلاس من شوخی نکنم و حرف نزنم کسی دهن وا نمی کنه,حالا نمیدونم اونا خیلی کم روون یا من خیلی پررو...!حکایت ها دشتیم تو این چند هفته که بقیهش بمونه واســـــــــــــــــــــــه....!
بیخ نوشت 1:خدارو شکر ترکا خیلی کمن تو کلاس ما...
بیخ نوشت 2:الان به این نتیجه رسیدم که دانشجو بودن تو یه شهر دیگه یه حــــال دیگه ای داره,چراش رو نمیشه که بگم,باید تجربه کنید!
بیخ نوشت 3:
آنکه آسمانی رو می گریاند تا گلی را بخنداند
رویاهایت را براورده می کند............بــــاور کن
| Design By : RoozGozar.com |


